تبليغاتX
بـــــنام خدایـــم

بـــــنام خدایـــم

و دیگر هیچ ...

خواب

با این خوابی که دیدم باید خیلی خودمو عوض کنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 6:48  توسط شرمن تنبله  | 

به سلامتی

امشب بله برونه نجمه دختر عمه بهجت هست.مامان و بابا هم رفتن.منم دلم داره قنج میره.کی نوبت به من خواهد رسید ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:49  توسط شرمن تنبله  | 

ادامه دارد

دلم می خواد دلت دیگه منو نخواد

دلم هرگز دیگه کنار قلب تو نیاد

دلم می خواد ..................

.................

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:19  توسط شرمن تنبله  | 

فراموشی

هیچی از گذشته به یادم نمیاد.اینکه یوزرنیم و ژسوردم چی بود رو به یاد ندارم.نمیدونم چی کار هم باید بکنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:32  توسط شرمن تنبله  | 

نفرین

تموم شد دیگه به هیچ کدوم از اون عوضیا زنگ نمیزنم.فکر کردن تنشون سالمه از من برترن!

کله پوکای احمق.به شخصیت آدم با اون رفتارشون گند میزننو......

خدا خودش برینه به هیکلشون.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 19:36  توسط شرمن تنبله  | 

بیا

http://www.cloob.com/profile/blog/list/username/ashkbus

سلام من تصمیم گرفتم تو اون وبلاگم در کلوب تبلیغ اینجا رو بکنم .ژس به جفتشون سر بزنید .خوشحال میشم.ممنونم

زهره

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:4  توسط شرمن تنبله  | 

دوری

از گرما دوری می کنم حمله دارم !.دوری نمی کردم چی میشد ؟وای من ای وای از ام اس آقای رئوف جان!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 20:31  توسط شرمن تنبله  | 

دیر فهمیدم به خدا

سلام عید همه مبارک.

حالم بد شده پای کامپیوتر نمی تونم بیام چند وقته برای همنم دیر فهمیدم تولدته امین جون

حالا هم به نظرم دیر نشده پس امین جان تولدت مبارک.الهی سلامت در کنار عزیزانت بمونی و زیر سایشون باشی و به هرچی میخوای برسی.

امین جون تولدت مبارک

التماس دعا ازهمه دارم(یعنی خیلی خیلیا)

راستی نمی دونم پالس کورتون بکنم یا نه ؟ آخه حالم خوب نیست.رو.ز کورتون زدن دیگه برام خیلی سخته تحمل عوارضش.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:59  توسط شرمن تنبله  | 

خستگی

۵ یا شاید ۶ تا بوم هست که نیمه کاره مونده ولی من اینقدر بی حوصله هستم که حتی حال آپ کردن وبم رو هم ندارم.می دونی ام اس تو این ده سال خیلی ناتوانم کرده خیلی.دیگه مثل سابق نمی تونم نقاشی بکشم و باقیه کارها.من خستم فقط همین.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:3  توسط شرمن تنبله  | 

سر کاری

امروز رفتم و میلی رو که به اسم شرمان درست کردمو چک کردم.توی ان میلم یه پیام از سایت ازدواج و اینا اومده بود و یه آقا با قیافهء بداخلاقی که داشت ازم درخواست ازدواج کرده بود خلاصه کلی سر کار رفته بودم.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 18:18  توسط شرمن تنبله  |